عشق و هوس
به نام افرینده خلیج همیشه فارس
نوشته شده در تاريخ سه شنبه سیزدهم اسفند 1392 توسط بهروز تک تاز |


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دوم خرداد 1392 توسط بهروز تک تاز |
دلت میخواد بخندى نمیتونى
دلت میخواد گریه كنى نمیتونى
دلت میخواد ساكت باشى نمیتونى
دلت میخواد داد بزنى نمیتونى
... دلت میخواد دوست باشى نمیتونى
دلت میخواد دشمن باشى نمیتونى
دلت میخواد فكر كنى نمیتونى
دلت میخواد بى تفاوت باشى نمیتونى
دلت میخواد برى نمیتونى
... دلت میخواد بمونى نمیتونى
دلت میخواد به یاد بیارى نمیتونى
دلت میخواد فراموش كنى نمیتونى
دلت میخواد زندگى كنى نمیتونى
دلت میخواد بمیرى نمیتونى
بعدش هى بهت میگن درست میــــــــــــــــشه.
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دوم خرداد 1392 توسط بهروز تک تاز |
من از عقرب نمی ترسم ولی از نیش می ترسم

از آن گرگی که می پوشد لباس میش می ترسم

از آن جشنی که اعضای تنم دارند خوشحالم

ولی از اختلاف مغز و دل با ریش می ترسم

هراسم جنگ بین شعله و کبریت و هیزم نیست

من از سوزاندن اندیشه در آتیش می ترسم

تنم آزاد، اما اعتقادم سست بنیاد است

من از شلاق افکار تهی بر خویش می ترسم

کلام آخر این شعر یک جمله و دیگر هیج

که هم از نیش و میش و ریش وهم از خویش میترسم

نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1392 توسط بهروز تک تاز |
 
سعی کنید که خودتان باشید
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1392 توسط بهروز تک تاز |

خدایا مدانم باز گند زدم به قولی که دادم ولی تو همواره به من فرست دادی من چگونه با خود کنار بیایم گه حرمت چون تویی را به خاطر هوای نفسم شکستم .    میدانم در این که به من فرست میدی یا امیدار به ترک گناه من هستی یا اینکه ..؟ ولی خدایا من میخوام امروز به خاطر کفاره گناهم روزه بگیرم میدانم سخت است بخشیدن من ولی برای چندمین بار هم که شده فرستی بده تا اشتباهم را جبران کنم حتی اگر سالها طول بکشد وبه من امید ان را بده که بر هوس خود غلبه کنم و فقط راهی را بر گزینم که لایق بندگی توست میدانم که از حال واینده من از خودم بهتر اگاهی خدایا این وجدان خفته مرا بیدار کن تا در این دنیا محاکمه شوم من طاقت روسوایی در ان عالم را ندارم میدانم من همواره تورا با کارهایم ازار دادم ولی حتی به روی من نیاوردی ولی میخواهم که قدرتی به این بهروز بدی که بتونه رو سفید بیاد پیشت  خدایا بخشیدن از بزرگی تو چیزی کم نمیکند  عاجزانه درخواست توبه و بخشش دارم میدانم که دست رد برسینه ام نخواهی زد که تو بندگان نا چیز را هم     دوست داری

نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1392 توسط بهروز تک تاز |


دوستی با بعضی آدم ها مثل نوشیدن چای کیسه‌ایست. هول هولکی و دم دستی. این دوستی‌ها برای رفع تکلیف خوبند. اما خستگی‌ات را رفع نمی‌کنند. این چای خوردن‌ها دل آدم را باز نمی‌کند. خاطره نمی‌شود. فقط از سر اجبار می‌خوریشان که چای خورده باشی به بعدش هم فکر نمی‌کنی.
دوستی با بعضی آدمها مثل خوردن چای خارجی است. پر از رنگ و بو. این دوستی‌ها جان می‌دهد برای مهمان‌بازی برای تعریف کردن لطیفه‌های خنده‌دار. برای فرستادن اس ام اس‌های صد تا یک غاز. برای خاطره‌های دمِ دستی. اولش هم حس خوبی به تو می‌دهند. این چای زود دم خارجی را می‌ریزی در فنجان بزرگ. می‌نشینی با شکلات فندقی می‌خوری و فکر می‌کنی خوشحال‌ترین آدم روی زمینی. فقط نمی‌دانی چرا باقی چای که مانده در فنجان بعد از یکی دو ساعت می‌شود رنگ قیر. یک مایع سیاه و بد بو که چنان به دیواره فنجان رنگ می‌دهد که انگار در آن مرکب چین ریخته بودی نه چای.
دوستی با بعضی آدم‌ها مثل نوشیدن چای سرگل لاهیجان است. باید نرم دم بکشد. باید انتظارش را بکشی. باید برای عطر و رنگش منتظر بمانی. باید صبر کنی. آرام باشی و مقدماتش را فراهم کنی. باید آن را بریزی در یک استکان کوچک کمر باریک. خوب نگاهش کنی. عطر ملایمش را احساس کنی و آهسته، جرعه جرعه بنوشی‌اش و زندگی کنی
نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و ششم فروردین 1392 توسط بهروز تک تاز |

روزگار عجیبی است ....

بد که باشی ؛ بیشتر تو خاطر آدما می مونی


خوبی خیلی زود از یادشون میره

نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و چهارم فروردین 1392 توسط بهروز تک تاز |
نوشته شده در تاريخ جمعه نهم فروردین 1392 توسط بهروز تک تاز |
وقتی داری چت می کنی و نمی دونی طرفت کیه!!!! ...
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1391 توسط بهروز تک تاز |

میخوام بگویم فقر چیست،
فقر چیزی است که همه جا سر می کشد،
فقر،گرسنگی نیست،عریانی هم نیست،
فقر چیزی را" نداشتن" است،ولی آن چیز پول نیست،طلا و غذا نیست،
فقر همان گرد وخاکی است که بر کتابهای فروش نرفته ی یک کتابفروشی می نشیند،
فقر ،تیغه های برنده ماشین بازیافت است که روزنامه های برگشتی را خورد میکند،
فقر ،کتیبه سه هزار ساله ی است که روی آن یادگاری نوشته اند،
فقر ،پوست موزی است که از پنجره یک ماشین به خیابان انداخته می شود،
فقر همه جا سر میکشد،
فقر ،شب را "بی غذا" سر کردن نیست،
فقر،روز را "بی اندیشه"سر کردن است


نوشته خط میخی مربوط به حدود دوهزار وپانصد سال قبل در شهر سنگ  ایذه

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1391 توسط بهروز تک تاز |
سلام روزگار... چه میکنی با نامردی مردمان..
من هم ..اگر بگذارند ...
دارم خرده های دلم را...
چسب میزنم... راستی این دل ...
دل می شود


1362961842271.jpg

نوشته شده در تاريخ دوشنبه چهاردهم اسفند 1391 توسط بهروز تک تاز |


یک...
یک درخت میتواند شروع یک جنگل باشد؛
یک لبخند میتواند آغازگر یک دوستی باشد؛
یک دست می تواند یاریگر یک انسان باشد؛
یک واژه می تواند بیانگر هدف باشد؛
یک شمع می تواند پایان تاریکی باشد؛
یک خنده می تواند فاتح دلتنگی باشد؛
امید می تواند رافع روحتان باشد؛
یک نوازش می تواند راوی مهرتان باشد؛

یک زندگی می تواند خالق تفاوت باشد؛

امروز آن "یک" باشید...

نوشته شده در تاريخ دوشنبه چهاردهم اسفند 1391 توسط بهروز تک تاز |

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دهم اسفند 1391 توسط بهروز تک تاز |

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دهم اسفند 1391 توسط بهروز تک تاز |
0e32054560b3f942aa4f21df745bdb3f_240.jpg




نوشته شده در تاريخ چهارشنبه نهم اسفند 1391 توسط بهروز تک تاز |

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه نهم اسفند 1391 توسط بهروز تک تاز |

نوشته شده در تاريخ دوشنبه هفتم اسفند 1391 توسط بهروز تک تاز |

نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1391 توسط بهروز تک تاز |
من به بعضی چهره ها چون زود عادت می کنم
پیششان سر بر نمی آرم ، رعایت می کنم
همچنان که برگ خشکیده نماند بر درخت
مایه رنج تو باشم رفع زحمت می کنم
این دهان باز و چشم بی تحرک را ببخش
آنقدر جذابیت داری که حیرت می کنم
کم اگر با دوستانم می نشینم جرم توست
هر کسی را دوست دارم در تو رویت می کنم
فکر کردی چیست موزون می کند شعر مرا؟
در قدم برداشتن های تو دقت می کنم
یک سلامم را اگر پاسخ بگویی می روم
لذتش را با تمام شهر قسمت می کنم
ترک افیونی شبیه تو اگر چه مشکل است
روی دوش دیگران یک روز تر کت می کنم
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و دوم بهمن 1391 توسط بهروز تک تاز |



دوستـى نیکـان به نیکـان ، ثـواب است بـراى نیـکـان،

و دوستـى بَدان به نیکان ، فضیلت است براى نیکان،

و دشمنى بـَدان با نیکان ، زینـت اسـت بـراى نیـکان،

و دشمنى نیکـان بـا بَدان، رسوایى است براى بَدان.

(تحف العقول، ص 487)
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه یازدهم بهمن 1391 توسط بهروز تک تاز |
پدر،آن تیشه كه برخاك تو زد دست اجل

تیشه ای بود كه شد باعث ویرانـی من

یوسفت نام نهادند و به گـرگت دادنـد

مرگ، گرگ توشد، ای یوسف كنعانی من

مه گردون ادب بودی و در خاك شدی

خاك، زندان توگشت، ای مه زندانی من

از نـدانستن مـن، دزد قضـا آگه بود

چو تو را برد، بخندید به نادانـی من

آنكه در زیر زمین، داد سر و سامانـت

كاش میخورد غم بی سر و سامانی من

به سر خاك تو رفتم، خط پاكش خواندم

آه از این خط كه نوشتند به پیشانی من

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه یکم آذر 1391 توسط بهروز تک تاز |

 "در زندگی فهمیده ام که"
فهمیده ام که اکثر مردم در برابر تغییر مقاومت می کنند
و این در حالی است که تنها راه پیشرفت
تغییر است
 
 "در زندگی فهمیده ام که"
فهمیده ام که جایگاه و موقعیت را می توان خرید
ولی احترام را باید کسب کرد
« اچ جکسون براون »
 
 "در زندگی فهمیده ام که"
فهمیده ام که فراموش کردن خطا و به خاطر سپردن
لطف دیگران هر دو به یک اندازه مهم هستند
« اچ جکسون براون »
 
 "در زندگی فهمیده ام که"
فهمیده ام که بدترین رنج ها، مشاهده
رنج دیگران است
« اچ جکسون براون »
 
 "در زندگی فهمیده ام که"
فهمیده ام که بزرگترین چالش زندگی این است که
تصمیم بگیری مهم ترین چیز در زندگی کدام است
و سپس سایر چیز ها را فراموش کنی
 
 اگر خاموش بنشيني تا ديگران به سخنت آورند
بهتر از آنست كه سخن بگويي و خاموشت كنند

« سقراط »
 

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1391 توسط بهروز تک تاز |
خدا جون من از تو دلگیرم میدونم بی حکمت نیست این کارها اما  عدالت را کجا میشود پیدا کرد

یکی با بمب اتم تهدید دارد

یکی با حق وتو  تحرم  دارد

در این میان من بد بخت دارم

گدایی می کنم این عیب دارد؟

یکی میگه  عدالت  معنا  ندارد!

یکی میگه مگر خدااز حالم خبر ندارد

منم  میگم  خدایا  بغض  دارم

سکوتم  در  گلویم  درد  دارد

یکی باشد که دردم را بفهمد.

وگر نه این زندگی حکم مرگ دارد

خدا گفتی که ما را صبر دارید

دگر صابری تا کی باید

یکی خونم خورد از ان نه نالم

یکی حقم خورد از او هم بیم دارم

بگیر جانم که این قصه دراز است

دگر از این زندگی شرم دارم

اگر در زنگی حقی داشته باشم

مثال یک پرده منم ارزوی پرواز دارم

خدا این شعر من هم ساده است مثل خودم چرا در قیمتها تغیر دارد مگر از حال این فقیران خدا بی خبری

که اربابان در انبار جنس دارن ولی هر روز قیمت میره بالا اصلا کسی هم خبر نداره امن و امانه!؟

این گفته ها در یک لحضه از ذهنم گذشت واین نظر شخصی است نه عمومی  با تشکر بهروز تک تاز

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دوازدهم مرداد 1391 توسط بهروز تک تاز |
 دنیا خیلی زیباتر خواهد شد اگر بیاموزیم:

 دروغ نگوییم،
 تهمت نزنیم،
 مؤدب باشیم،
 صادق باشیم،
 انتقاد پذیر باشیم،
 دیگران را آزار ندهیم،
 وجدان داشته باشیم،
 از کسی بت نسازیم،
 نظافت را رعایت کنیم،
 از قدرت سوء استفاده نکنیم،
 پشت سر کسی غیبت نکنیم،
 به عقاید همدیگر احترام بگذاریم،
 مسؤلیت اشتباهاتمان را بپذیریم،
 به قومیت و ملیت کسی توهین نکنیم،
 به ناموس دیگران چشم نداشته باشیم و
 در مورد دیگران قضاوت و پیش داوری نکنیم.

نوشته شده در تاريخ شنبه هفتم آبان 1390 توسط بهروز تک تاز |

روزی بزرگان ایرانی ومریدان زرتشتی از کوروش بزرگ خواستند که برای ایران زمین دعای خیر کند وایشان بعد از ایستادن در کنار اتش مقدس اینگونه دعا کردن:

خداوندا اهورا مزدا ای بزرگ آفریننده آفریننده این سرزمین
بزرگ،سرزمینم ومردمم راازدروغ و دروغگویی به دور بدار
بعد از اتمام دعا عده ای در فکرفرو رفتند واز شاه ایران پرسیدند که چرا این گونه دعانمودید؟فرمودند:چه باید می گفتم؟ یکی جواب داد :برای خشکسالی دعا مینمودید؟

کوروش بزرگ فرمودند: برای جلو گیری از خوشکسالی ...

انبارهای اذوقه وغلات می سازیم

دیگری اینگونه سوال نمود: برای جلوگیری از هجوم بیگانگان دعا می کردید ؟

ایشان جواب دادند: قوای نظامی را قوی میسازیم واز مرزها دفاع می کنیم

گفتند:برای جلوگیری از سیلهای خروشان دعا می کردید ؟

پاسخ دادند: نیرو بسیج میکنیم وسدهایی برای جلوگیری از هجوم سیل می سازیم

و همینگونه سوال کردندوبه همین ترتیب جواب شنیدند...

تا این که یکی پرسید: شاها منظور شما از این گونه دعا چه بود؟!

وکوروش تبسمی نمودند واین گونه جواب دادند :
من برای هر سوال شما جوابی قانع کننده آوردم ولی اگر روزی یکی از شما نزد من آید و دروغی گوید که به ضرر سرزمینم باشد من چگونه از آن باخبر گردم واقدام نمایم؟ پس بیاییم از کسانی شویم که به راست گویی روی آورند ودروغ را از سرزمینمان دور سازیم...که هر عمل زشتی صورت گیرد باعث اولین آن دروغ است

:منبع :کلوب بهانه

نوشته شده در تاريخ دوشنبه پانزدهم آذر 1389 توسط بهروز تک تاز |
۱:خدايا من اگر بد کنم تورا بنده ديگر بسيار است تو اگر با من مدارا نکنی مرا خدايي ديگر کجاست؟

۲:آدمها چه راحت با جابجايي يک نقطه از خدا جدا ميشوند

۳:کاغذ سفيد را هر چه قدر هم که تميز و زيبا باشد کسي قاب نمي گيرد ، براي ماندگاري در ذهن ها بايد حرفي برای گفتن داشت

۴:هیچ انسانی دوست ندارد بمیرد ، اما همه آنها دوست دارند به بهشت بروند، اما ای انسانها، برای رفتن به بهشت ، اول باید مرد

۵:احترام، همان عشق است در تنپوشی ساده

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه یازدهم آذر 1389 توسط بهروز تک تاز |


بخشی از حیدربابا


حيدربابا ، دوْنيا يالان دوْنيادى
سليماننان ، نوحدان قالان دوْنيادى
اوغول دوْغان ، درده سالان دوْنيادى
هر کيمسَيه هر نه وئريب ، آليبدى
افلاطوننان بير قورى آد قاليبدى

تو بمان و دگران
از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران
رفتم از كوي تو ليكن عقب سرنگران
ما گذشتيم و گذشت آنچه تو با ما كردي
تو بمان و دگران واي بحال دگران
مي‌روم تا كه به صاحبنظري باز رسم
محرم ما نبود ديده‌ي كوته‌نظران
دلِ چون آينه‌ي اهل صفا مي‌شكنند
كه ز خود بي‌خبرند اين زخدا بي‌خبران
سهل باشد همه بگذاشتن و بگذشتن
كاين بود عاقبت كار جهان گذران
شهريارا غم آوارگي و در بدري
شورها در دلم انگيخته چون نوسفران

نوشته شده در تاريخ جمعه پنجم آذر 1389 توسط بهروز تک تاز |
 
 

۱- بيهوده متاز که مقصد خاک است

۲- هرگز برای خوشبختی امروز و فردا نکن

۳- نماز وقت خداست انرا به ديگران ندهيم

۴- هرگاه در اوج قدرت بودی به حباب فکر کن

۵- هر چه قفس تنگ تر باشد، آزادی شیرین تر خواهد بود

۶- دروغ مثل برف است که هر چه آنرا بغلتانند بزرگتر می شود

۷- هرگز از کسي که هميشه با من موافق بود چيزي ياد نگرفتم

۸- خطا کردن یک کار انسانی است امّا تکرار آن یک کار حیوانیست

۹- دستي را بپذير که باز شدن را بهتر از مشت شدن آموخته است

۱۰- تنها موقعی حرف بزن كه ارزش سخنت بیش از سكوت كردن باشد

۱۱- هیچ زمستانی ماندنی نیست...حتی اگر تمام شبهایش یلدا باشد

۱۲- مرد بزرگ، كسي است كه در سينۀ‌خود ، قلبي كودكانه داشته باشد

۱۳- سقف آرزوهایت را تا جائی بالا ببر كه بتوانی چراغی به آن نصب كنی

۱۴- يادها رفتند و ما هم ميرويم از يادها. کي بماند برگ کاهي در ميان بادها

۱۵- دوست داشتن کسي که لايق دوست داشتن نيست اسراف محبت است

۱۶- هيچوقت نمی‌توانيد با مشت گره ‌کرده ، دست کسی را به گرمی بفشاريد

۱۷- نگاه ما به زندگي و کردار ما تعيين کننده ي حوادثي است که بر ما مي گذرد

۱۸- کاش در کتاب قطور زندگي سطري باشيم ماندني ... نه حاشيه اي از ياد رفتني

۱۹- هر که منظور خود از غیر خدا می طلبد ، او گدایی است که حاجت ز گدا می طلبد

۲۰- در برابرکسی که معنای پرواز را نمیفهمد هر چه بیشتر اوج بگیری کوچکتر خواهی شد

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه چهارم آذر 1389 توسط بهروز تک تاز |

نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه چهارم آذر 1389 توسط بهروز تک تاز |

مترسک ناز می کند
کلاغ ها فریاد می زنند
و من سکوت می کنم....
این مزرعه ی زندگی من است
خشک و بی نشان

اسلایدر

دانلود فیلم